كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
139
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
لِيَقْطَعَ تعلق بنصركم دارد در حرب بدر شما را نصرت داد تا ببرد و نيست گرداند طَرَفاً گروه بزرگان را مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا از آنان كه كافر بودند يا در هم بشكند ركنى از ايشان و در ان واقعه فى الواقع شكستى عظيم بصناديد قريش رسيد كه هفتاد تن كشته و هفتاد تن اسير شدند أَوْ يَكْبِتَهُمْ يا آنكه خوار و نگوسار گرداند ايشان را فَيَنْقَلِبُوا پس بازگردند به هزيمت شوند - خائِبِينَ در حالتى كه بىبهرگان و نااميدان باشند ذكر قصه بدر در ميان حرب احد براى آن فرمود تا صحابه رض جمع كنند ميان صبر و شكر كه يكى ازين دو قصّه مشتملست بر فتح و غنيمت و بر آن شكر بايد گردد ديگر محتوى بر قتل و هزيمت و در ان صبر شايد و قصّه حرب احد اجمالا بر آن وجه بوده كه بعد از تسويه صفين به محاربه قيام نمودند و علمداران قريش يكى از پى ديگرى كشته شدند و لشكر مكه رو به هزيمت نهادند و اهل مدينه در لشكرگاه ايشان آغاز نهب و غارت كردند و جماعت تيراندازان كه محافظت رخنه كوه تعلق بديشان داشت با وجود آنكه پيغمبر ع مبالغه فرموده بودند كه اگر ما غالب يا مغلوب شويم شما ازين موضع بجاى ديگر مرويد بر اميد تاراج و غنايم رو به لشكرگاه آوردند چندانكه عبد اللّه رض بن جبير مبالغه نمود و از تاكيد حضرت رسالتپناه ص ايشان را آگاهى داد بجاى نرسيد و جمعى اندك كه عدد ايشان بده نمىرسد با وى توقف كردند و باقى به سخن امير خود التفات نه نموده متوجه اخذ غنيمت احد شدند شامت مخالفت فرمان نبوى ص در لشكر اسلام در رسيد و خالد بن وليد و عكرمه بن ابى جهل كه عزيمت هزيمت داشتند چون رخنه كوه را از حارسان و محافظان خالى ديدند با جماعت كفار بر سر عبد اللّه رض بن جبير تاختند و او را با يارانش بقتل آورده از عقب لشكر اسلام درآمدند و قضيه فتح منعكس شد و خبر ظفر كفار به گريختگان ايشان رسيده بازگشتند و اهل ايمان را كه مركز محيط عرفان بودند دائرهسان در ميان گرفتند و سيّدالشهدا حمزه رض با بعضى از اصحاب شربت شهادت چشيدند و برخى ديگر رو بگريز نهادند و جمعى ديگر در ملازمت حضرت رسالتپناه ص جان كمروار بر ميان بستند القصه مهم بدان انجاميد كه به سنگ بدگوهران در شاهوار در درج لعل آبدار سيد مختار ص آزرده شد مثنوى بود لعلش سهيل رخشنده * سنگ را رنگ لعل بخشنده چون سهيلش رفيق سنگ آمد * سنگ در دم عقيق رنگ آمد و حضرت ميان كشتگان افتاد و بمدد جمعى از اصحاب بجانب شعب احد رفت و كافران بازگشته رو به مكه نهادند و حضرت ص چون از شهادت عم خود حمزه رض و مثله كردن او از با بعضى از كشتگان وقوف يافت بر خاطر مباركش خطور كرد كه تير نفرين بر هدف حال اين اهل ضلال افكند از بارگاه كبريا و جلال اين آيات نزول اجلال يافت لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ نيست مر ترا ازين كار كه نفرين كفارست چيزى يعنى زمام استيصال و استصلاح اين طائفه بدست تو نيست أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ گفتهاند او اينجا بمعنى الى ان يعنى از تو كارى نكشايد مگر آنكه خدا توبه دهد ايشان را و قولى آن است كه او براى عطف باشد و يتوب معطوفست بر ليقطع و معنى چنينست كه خدا نصرت داد شما را به يكى از چهار چيز يا شكسته شود ركن دولت ايشان بقتل صناديد قريش يا به هزيمت روند از پيش لشكر اسلام با آنكه توبه دهد خدا ايشان را چون مسلمان شوند أَوْ يُعَذِّبَهُمْ يا عذاب كند ايشان را چون بر كفر خود مصر باشند فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ پس به درستى كه ايشان ستمكارانند كه وضع عبادت كردند در غير موضع آن وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ و مر خدا راست آنچه در آسمانهاست وَ ما فِي الْأَرْضِ و آنچه در زمينهاست يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ بيامرزد هرك را خواهد وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ و عذاب كند هرك را خواهد وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ و خدا آمرزنده است دوستان خود را مهربانست بر بندگان خود يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى گروه گرويدگان لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا مخوريد مال ربوا را أَضْعافاً مُضاعَفَةً افزوده تو بر تو و گفتهاند اضعاف در دراهم ست و مضاعفه و راجل چه در جاهليت يكى مال خود را به ربوا مىداد تا وقت معين آنگه در اجل و ربوا مىافزود تا به اندك مدتى همه مال مديون مستغرق مىشد وَ اتَّقُوا اللَّهَ و بترسيد از خدا در آنچه نهى كردهست لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ مگر شما رستگار گرديد .